دانشنامه · نقشهٔ اندیشه
مولانا جلالالدین رومی
زندگینامه
خانوادهی جلالالدین محمد بلخی پیش از رسیدن سپاه مغول، بلخ را ترک کردند؛ کودکی هنوز خردسال، در کاروانی که سالها میان نیشابور، بغداد، مکه و دمشق در رفتوآمد بود، بزرگ شد. سرانجام در قونیه، در دل قلمرو سلجوقیان روم، خانه کردند. جلالالدین راه پدر را ادامه داد: فقیهی محترم و واعظی معتبر شد، با حلقهای از شاگردان و کرسی درسی که هزاران نفر در آن حضور مییافتند. سال ۱۲۴۴ همهچیز را برهم زد. دیدار با درویشی سرگردان به نام شمس تبریزی، فقیه محترم قونیه را از هستی خود بیرون کشید. مولانا درس و منبر را رها کرد و به شعر و سماع روی آورد. چند سال بعد شمس ناپدید شد — سرنوشتش تا امروز روشن نیست — و مولانا بهجای عزا، هزاران غزل سرود که همه را به نام او، نه نام خود، خواند: دیوان شمس. سالهای پایانی عمرش را وقف مثنوی کرد، شش دفتر شعر تعلیمی که به درخواست شاگرد و کاتبش حسامالدین چلبی سروده شد و با تصویر نی جدامانده از نیستان آغاز میشود؛ تصویری که همان اشتیاق و غربتی را بازمیتاباند که خود مولانا در سراسر زندگی از سر گذراند. او در ۱۲۷۳ در قونیه درگذشت. آرامگاهش، که بعدها فرزندش سلطان ولد بنیاد رسمی طریقت مولویه را بر آن استوار کرد، هنوز محل زیارت مسلمان و غیرمسلمان است.
بیشتر دربارهٔ زندگی
مولانا به فارسی، عربی و گاه ترکی و یونانی سرود، و در یک غزل میتوانست میان این زبانها بیمقدمه جابهجا شود — نشانهی زندگیای که در چهارراه فرهنگهای ایرانی، عربی، ترکی و یونانیِ آناتولی سلجوقی گذشت. شعرهایش را معمولاً بداهه، در میانهی سماع یا راهرفتن در بازار قونیه، بر زبان میآورد و کاتبانش در پی او میدویدند تا بیتها را ثبت کنند. این شیوهی سرایش، وجد و بیواسطگیای به کلامش داده که در شعر رسمیتر آن روزگار کمتر دیده میشود. مثنوی معنوی، که بهسبب جایگاهش در ادب و عرفان فارسی گاه «قرآن فارسی» خوانده شده، در قالب حکایت، تمثیل و موعظهای پیوسته دربارهی رابطهی نفس و حق سخن میگوید. دیوان شمس، در مقابل، آتشینتر و شخصیتر است: غزلهایی که گاه از فرط وجد از وزن و قافیهی معمول فراتر میروند، چنانکه گویی زبان بهسختی میتواند با شدت تجربه همراه شود. پس از مرگ مولانا، پسرش سلطان ولد آیین مولویه را سامان رسمی داد و آیین سماع — همان چرخش موزون که در دوران مولانا بداهه و شخصی بود — به مراسمی نهادینه با قواعد و لباس مشخص بدل شد؛ آیینی که امروز یکی از شناختهشدهترین نمادهای عرفان اسلامی در جهان است.
سهم فکری: مولانا یکی از بلندترین قلههای ادب عرفانی فارسی را پدید آورد و برای قرنها سنت شعر صوفیانه را شکل داد. مثنوی و دیوان شمس نهتنها بر ادبیات فارسی که بر شعر عثمانی و ادبیات شبهقارهی هند نیز اثر گذاشتند. در سدههای اخیر، ترجمههای او (بهویژه در زبان انگلیسی) مولانا را به یکی از پرخوانندهترین شاعران غرب بدل کرده — اقبالی که گاه با انتقاد همراه است، چرا که بسیاری از این ترجمهها بُعد اسلامی و فقهی اندیشهی او را کنار میگذارند و تنها بر جنبهی عاشقانه و جهانشمول شعرش تکیه میکنند.
سبک و مضامین: شعر مولانا استعاره، تناقض ظاهری (پارادوکس) و خطاب وجدآلود را در هم میآمیزد. نمونهی روشن آن همان بیت آغازین مثنوی است — تصویر نی که از نیستان جدا شده و مینالد — استعارهای که در سراسر اثر بازمیگردد: هر نوع اشتیاق و غربت، بازتابی از همین جدایی نخستین است. مضامین محوری او عشق الهی، سوختن و فنای نفس، فروتنی در برابر معشوق، و دگرگونی از راه درد و اشتیاقاند. برخلاف بسیاری از عارفان همروزگارش، مولانا اغلب زبانی صریح و گاه شوریده بهکار میبرد، تا آنجا که خود در جایی از سرودن شعر با تردید یاد کرده و آن را حاصل ناخواستهی حالی میداند که به آن دست نداشته.
آنچه میجویی، تو را میجوید.
هفتصد سال از مرگ مولانا در قونیه میگذرد، اما او هنوز یکی از پرخوانندهترین شاعران در آمریکاست. این تناقض — فقیهی از قونیهی سدهی سیزدهم که امروز در قفسهی کتابفروشیهای نیویورک جا خوش کرده — پرسشی واقعی پیش میکشد: چرا شعری که از دل یک بحران معنوی مشخص، در یک زمان و مکان معین زاده شد، از مرزهای دین و زبان و قرن عبور کرده است؟ شاید پاسخ در همان چیزی باشد که مولانا خود میگفت: عشق را نمیتوان توضیح داد، فقط میتوان آن را زیست. مثنوی و دیوان شمس، هفتصد سال بعد، هنوز همان دعوت را تکرار میکنند. این اقبال جهانی گاه با انتقاد نیز همراه است: بسیاری از ترجمهها بُعد اسلامی و فقهی اندیشهی او را کنار میگذارند و تنها بر جنبهی عاشقانه و جهانشمول شعرش تکیه میکنند — و درست همین تنش است که خواندن مولانا را همچنان مسئلهدار، زنده و ضروری نگه میدارد.
در اکوسیستم لوگوسکمپ
- کتابها
- ناشران
-
مطالعات
هنوز مطالعهای دربارهٔ مولانا جلالالدین رومی منتشر نشده. اولین نفر باش.
شروع یک مطالعه -
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده. اولین نقد جدی را بنویس.
پیوستن بهعنوان منتقد
الهام گرفتی؟
جستار و نقد خودت را منتشر کن و بخشی از گراف دانش شو.