دانشنامه · نقشهٔ اندیشه
آنتوان دو سنتاگزوپری
زندگینامه
پیش از آنکه نویسنده باشد، سنتاگزوپری خلبان بود — یکی از خلبانان پیشگام شرکت هوایی فرانسوی آئروپستال که در دههی ۱۹۲۰ مسیرهای پستی خطرناک و ناشناخته را بر فراز صحرای صحرا و کوهستانهای آند میپیمود. سالها پیش از نوشتن «شازده کوچولو»، در ۱۹۳۵، هنگام تلاش برای شکستن رکورد سرعت پرواز پاریس به سایگون، هواپیمایش در دل صحرای لیبی سقوط کرد. او و مکانیک همراهش، آندره پرهوو، چهار روز بدون آب و غذای کافی در گرمای کشندهی صحرا سرگردان ماندند، دچار توهمات ناشی از کمآبی شدند، و سرانجام کاروانی از بادیهنشینان نجاتشان داد — تجربهای که سالها بعد، صحنهی آغازین «شازده کوچولو» را مستقیماً از دل همان صحرای واقعی بیرون کشید. با سقوط فرانسه بهدست آلمان نازی در ۱۹۴۰، سنتاگزوپری به نیویورک تبعید شد. در همان تبعید بود که «شازده کوچولو» را نوشت و خودش تصویرگری کرد؛ کتاب نخست در ۱۹۴۳ در آمریکا، به هر دو زبان فرانسه و انگلیسی، منتشر شد — فرانسهی اشغالی اجازهی انتشارش را نمیداد. کمتر از یک سال و نیم بعد، سنتاگزوپری به نیروی هوایی فرانسهی آزاد پیوست و به پرواز بازگشت. در ۳۱ ژوئیهی ۱۹۴۴، پس از صرف شام با دوستانش و درحالیکه — بهگفتهی شاهدان — با خوشخیالی ترفندهای ورقبازی نشان میداد، برای یک مأموریت شناسایی بر فراز جنوب فرانسه پرواز کرد و دیگر هرگز بازنگشت. تا سال ۱۹۹۸ هیچ ردی از او یافت نشد؛ در آن سال ماهیگیری دستبندش را از دریا بیرون کشید، و در ۲۰۰۰، لاشهی هواپیمایش در کف دریای مدیترانه، نزدیک مارسی، پیدا شد. علت دقیق سقوط هنوز بهطور قطعی روشن نیست.
بیشتر دربارهٔ زندگی
پیش از «شازده کوچولو»، سنتاگزوپری چند کتاب دیگر بر پایهی تجربهی مستقیم خلبانیاش نوشته بود: «پست جنوب»، «پرواز شب» و بهویژه «زمین انسانها» (Terre des hommes)، خاطراتی تأملی دربارهی خطر، رفاقت و معنای کار در ارتفاع که همان سقوط ۱۹۳۵ در صحرای لیبی را نیز شرح میدهد. این پسزمینهی خلبانی توضیح میدهد چرا «شازده کوچولو» با یک خلبان تنها که هواپیمایش در صحرا خراب شده آغاز میشود؛ راوی داستان، در واقع خودِ نویسنده است، در همان صحرایی که سالها پیش تقریباً جانش را در آن از دست داده بود. سنتاگزوپری در خانوادهای اشرافی در لیون بزرگ شد و در نوجوانی برادر کوچکترش را از تب رماتیسمی از دست داد — فقدانی که برخی زندگینامهنویسان آن را در حس دائمی فقدان و اشتیاق که در سراسر «شازده کوچولو» جاری است، بازتابیافته میدانند. کتاب را به دوستش لئون ورت، یهودیای که در فرانسهی اشغالی در پنهانشدن بهسر میبرد، تقدیم کرد؛ اما در جملهای که تقدیمنامه را میگشاید، از کودکان عذرخواهی میکند که کتاب را به یک «بزرگسال» تقدیم کرده — و بلافاصله اضافه میکند که این بزرگسال، همهی بزرگسالان جهان را دوست دارد، حتی وقتی بوده کودک بوده است.
سهم فکری: سنتاگزوپری با «شازده کوچولو» ثابت کرد که ژانر داستان کودکانه میتواند همزمان برای بزرگسالان تأملی فلسفی دربارهی ازدستدادن حس شگفتی، مسئولیت در عشق، و مرز میان دیدن با چشم و دیدن با دل باشد. این کتاب، پس از کتاب مقدس، پرترجمهترین اثر ادبی تاریخ است و در طبقهبندی میان ادبیات کودک و ادبیات فلسفی، مرزی را محو کرد که پیش از او کمتر کسی جدی گرفته بود.
سبک و مضامین: نثر او ساده، دقیق و اغلب تصویرگرانه است — همان دقتی که از خلبانی که باید در چند کلمه گزارشی حیاتی بدهد، انتظار میرود. مضامین تکرارشوندهاش شامل تقابل نگاه کودکانه و بزرگسالانه به جهان، مسئولیت در برابر کسانی که «اهلی» کردهایم، تنهایی و اشتیاق برای پیوند، و این باور که آنچه واقعاً مهم است، اغلب از دید ظاهری پنهان میماند.
آدم فقط با دل خوب میبیند. آنچه اساسی است از چشم نامرئی است.
اهمیت پایدار سنتاگزوپری در این است که زندگی و مرگش، همچون خودِ داستانش، هرگز کاملاً قابل توضیح نماند: خلبانی که در صحرا نزدیک بود بمیرد، کتابی دربارهی همان صحرا نوشت، و سرانجام در آسمان، بدون هیچ توضیحی، ناپدید شد. همین پیوند میان زندگی واقعی نویسنده و افسانهای که نوشت، «شازده کوچولو» را از یک قصهی کودکانهی ساده به یکی از عمیقترین کتابهای قرن بیستم بدل کرده است.
در اکوسیستم لوگوسکمپ
- کتابها
- ناشران
-
مطالعات
هنوز مطالعهای دربارهٔ آنتوان دو سنتاگزوپری منتشر نشده. اولین نفر باش.
شروع یک مطالعه -
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده. اولین نقد جدی را بنویس.
پیوستن بهعنوان منتقد
الهام گرفتی؟
جستار و نقد خودت را منتشر کن و بخشی از گراف دانش شو.